https://x-ua.net/ru/mikolajiv
16:10
240637
16:10
240637
نوه به پیرمرد علاقه داشت و پدربزرگ هنوز پر انرژی بود، چهره اش در گل و لای گم نمی شد. پیرمرد سوراخ او را درست کرد، نوه خوب خوب پیش رفت، اگرچه با یک آبجو حتی بهتر بود.
¶ اوه، آره، لعنتی، من تمام کردم ¶